۱۴
دی

سفرنامه ۱

با سلام به تمامی هموطنان عزیز. نمیدونم باید فکر بکنم که درحق کدام بنده خدا کمک اندکی کردم که اینچنین برگشت مثبت آن رو دریافت کردم.


۱۱روز پر استرس رو در شرایطی سپری کردم که کوچکترین روزنه ای از امید نداشتم. بهمراه مادرم مجبور به گذراندن این رزمایش طاقت فرسا شدیم.

در نهایت اون اتفاق خارج از تصور من افتاد و آن آشنایی با انسان شریفی بود که فامیلی گرامیش گویای درون پاکش است .

جناب مومنی بهترین اتفاقی بود که به هیچ عنوان انتظارش رو نداشتیم.

در شرایط سخت مالی که برای همه ماملموس است با هزینه ۱۲میلیون که میدانید برای یک بازنشسته تامین ان چقدر دشوار است همه چی رو تمام شده میدانستیم.و داشتیم به ایران برمیگشتیم. که از اقای مومنی پیغام اومد بمانید.

اما امروز فرشته و به حق میتونم بگم فرشته نجات ما از اولین ساعت صبح انقدر درطول این سفر پر استرس بما انرژی مثبت دادند که با روحیه ای بالا به سفارت رفتیم.

در درب ورودی سفارت جناب مومنی حدود یکربع ساعت با سر کنسول سفارت هم در ارتباط با کار مامان و هم در ارتباط با افزایش صدور ویزا برای سایر هموطنها به بحث پرداختند و در ابتدا با اینکه کیس ما کنسل شده بود سر کنسول رو راضی کردند که داخل برود قول نساعدت از سر کنسول را نیز از ایشان گرفتند.

با تشکر ویژه از طرف خودم مادرم . پدرم.و کلیه دوستان و آشنایان😄😄و تمامی ۱۲۰ اس ام اس شادی دوستان.

لازم میدونم ذکر کنم که کیس مادرم گرین کارت بود که سخترین مرحله آن یعنی قبول مدارک و انگشت نگاری و نیز ورقه ای دادن که هفته ای یکبار ایمیل رو چک کنیم و بطور حتم تا دو الی سه ماه دیگر ویزا و متعاقب آن گرین کارت را خواهیم گرفت.

ببخشید آقای مومنی بدلیل اینکه امروز فرصت نشد از شما آنطور که شایسته شما هست ازشما تشکر کنم . خودم رو موظف دونستم به این نحو مراتب تشکر خودم را بیان کنم.