۱۴
دی

سفرنامه ۴

با سلام خدمت دوستان عزیز مخصوصا ملیکا خانوم و همسر گرامیشون جناب مومنی عزیز

 

من الان حدود پنج ماهه که برای اینتر ویو به سفارت آمریکا در ابوظبی رفتم و خدا میدونه با تمام خونسردی که در خودم سراغ داشتم ولی این پروسه ویزای آمریکا سخت زندگی من رو بهم ریخت.یعنی الان یکساله که دور از همسرم هستم .و شبها خونه پدرم میخوابم .بخدا وقتی میبینم مثلا کانادا و اروپا چقدر راحت ویزا میشه گرفت بخورم میگم آیا ارزششو داشت اینهمه خودت و خانواده رو تو زحمت و ناراحتی انداختی؟؟؟ نمیدونم شاید قسمت ما هم باید اینجوری باشه.ولی همیشه برام آخر کارها درسهایی هست که بعدا میفهمم.سرتونو درد نیارم.ما سال ۲۰۱۴ وکیلی گرفتیم و مدارکمون رو فرستاد اداره مهاجرت .من کیسم ازدواجه.همسرم آمریکا بدنیا اومده و سیتیزنه.بعد از دو ماه جواب قبول شدن کیسمون از اداره مهاجرت برای ما اومد.و پروسه رفت برای اداره دوم که nvc باشه.توی مرحله دوم چیزی که مهمه ارائه برگه مالیات سه سال آخر همسرم بود که چون ایشون بطور مداوم اونجا نبود و برای دیدن پدر و مادرش میرفت و می آمد خوب تکس هم پر نکرده بود.به وکیل این موضوع رو گفتیم و اون گفت باید یکنفر پیدا کنید تا اسپانسرتون بشه.از اینجا به بعد ما پروسه مان حدود یکسال  عقب افتاد چون پدر مادر همسرم که بازنشسته بودند و تکس پر نمی کردند و زیاد آدمهایی نبودند که تو آمریکا دوست و آشنا داشته باشند.و کلا با تنهایی خودشون بیشتر حال میکردند.و به همون چند تا دوستی هم که داشتند می گفتند اونه در جواب گفته بودند ما خودمون برای بچه هامون به تازگی اسپانسر شدیم و دیگه تا سه سال نمی تونیم برای کسی اسپانسر بشیم.

خلاصه درد سرتون ندم ما به هر کی که تونستیم رو انداختیم و همه یجوری از زیر بار این موضوع فرار میکردند.و خوب حق هم داشتند چون تا زمانی که من سیتیزن نشدم کوچکترین خلافی از سوی من اون بنده خدا ها رو هم زیر سوال میبره و اونها باید جوابگوی اعمال من باشند.دیگه خیلی ناراحت و نا امید شده بودم و این وسط پدر خانومم هم بیماری سرطان روده گرفت و دکترها جوابش کردند.و خانومم که اونجا پیشش بود کارش شده بود پرستاری از پدری مهربان که داشت ذره ذره جلوی چشماش آب میشد.خلاصه در اوج نا امیدی با یکی از اقوام که از کالیفرنیا آمده بود ایران داشتم صحبت میکردم درباره این موضوع ساپورت مالی که گفت دوست من تو آمریکا رستوران داره و مرد خوبیه باهاش صحبت میکنم برات انجام میده.که همون هم شد و برگه افیدوآوساپرت برام پر کرد.که تا آخر عمرم ازش ممنونم و خدا حفظش کنه.

بعد از پر کردن برگه مالیات و ارائه اون توسط وکیل به nvc حدود یکسال گذشت تا ایمیل مصاحبه من در سفارت آمریکا در ابوظبی اومد.

من تو این مدت در گوگل سرچ میکردم برای مهاجرت و این جور کلمات تا ببینم باید چکار کنم.چون وکیل عزیزم که عمرا جوابگو نبود و فکر میکنم تو زندگیم آدمی به این بی مسئولیتی و نا آگاهی ندیده بودم.اگه بگم من رو کشت تا روز مصاحبه شما باور بفرمائید.کلا از همون اول پول رو گرفت و دیگه جواب تلفن هم نمی داد.همش منشیش میگفت آقای وکیل تو دادگاه هستند.و اگر به موبایلش زنگ میزدی کلی داد و فریاد میکرد که من کارهای دیگری دارم و مثلا الان  با خانومم تو ویکند هستم و شما مزاحم اوقات من شدید.ومن هم که کارم دستش گیر بود کلی خجالت می کشیدم و عذرخواهی میکردم و تا چند وقت خجالت میکشیدم بهش زنگ بزنم.و فقط خودم رو سرزنش میکردم که چرا این وکیل رو انتخاب کردم.

خلاصه تو سایت مهاجر و اینجور کلمات رو سرچ میکردم .برای ورود به دبی و اینکه چجوری باید مدیکال بدم؟که یه مطلبی از یکی از بچه ها که ابوظبی رفته بود نظرم رو جلب کرد که آره شما باید ابتدا توی انستیتو پاستور ایران تمامی واکسنهاتو بزنی و برگه واکسنها رو بیاری برای مدیکال که براتون ارزانتر در بیاد.من هم رفتم دو سه نوبت تجریش و تمام واکسنهامو اونجا زدم و البته پروسه اش یکماه طول کشید چون واکسن سه گانه در دو نوبت به طول زمانی یکماه میزنند.

تو این مدت هم دنبال چجوری آمدن به دبی بودم و از همه میپرسیدم ویزای دبی از کجا میشه تهیه کرد؟که با نام ملیکا خانوم در سفرنامه یکی از بچه ها که اومده بود برای کارش ابوظبی آشنا شدم.از اینجا به بعد انگار در های رحمت الهی به روی من باز شد

خانومی خوش انرژی با صدای مهربانانه (بخدا دارم گریه میکنم الان که به اینجای داستان رسیدم) گوشی رو برداشت و گفت جانم .عرض کردم من شماره شما رو از توی سایت برداشتم و همه از شما تعریف کردند .من چجوری میتونم بیام دبی ؟و شرایط ترجمه مدارکمو که دو سال و نیم پیش بوده برای ایشون گفتم که ایشون فرمودند نمیخواد.که البته من بیشعور باور نکردم و دادم دوباره همه رو ترجمه کردند.حتی من پرسیدم که گواهی سوئ پیشینه رو هم جدید بگیرم و بدم ترجمه کنند که ایشون خیلی خونسرد و مطمئن می گفتند نه.نمیخواد

راستش از طرفی خوشحال بودم و از طرفی و کیلم تو استرس انداخته بودم و گفته بود باید ترجمه های جدید بگیری.خلاصه از ترس وکیل از هرچی مدارک داشتم و نداشتم ترجمه با مهر امور خارجه و دادگستری گرفتم.که هیچ کدومشون اصلا لازم نبود و هزینه و وقت خودم رو هدر دادم.

توی تماسم با خانوم ملیکا ایشون شماره دفترشان در تهران رو به من دادند و من اونجا با خانوم خادمی هماهنگ کردم وچون تو عید و تعطیلات امارات بود ده روز هتل گرفتم.و آمدم دبی از هتل خانوم ملیکا زحمت کشیدند آمدند دنبالم وبا هم رفتیم مدیکال.توی مدیکال واقعا ایشون رو خیلی خیلی احترام میکنن و کیسهای ایشون رو خیلی راحت و سریع راه می اندازند.در عرض کمتر از دو ساعت کار من تموم شد و خانوم ملیکا فرمودند که روز مصاحبه صبح با جواب مدیکال میام دنبالت که بریم ابوظبی برای مصاحبه.من که بعد از اون همه درد و رنج از دست وکیل انگار خدا فرشته نجاتشو برام فرستاده بود زنگ زدم به مادرم در تهران و گفتم مامان کارهامو خدا انداخته دست یکی از فرشتگان مقربش.باور کنید مسئله من ویزا گرفتن یا نگرفتنش  هنوز هم نبوده و نیست.چون تو این مدت خیلی احساس  تنهایی تو این مسیر و بی کسی داشتم کلا ناامید شده بودم.چون تو ایران هیچکس نیست که ازش اینهمه سوال که هر کدومش میتونه کار تو رو خراب یا درست کنه بپرسی.از طرفی زندگیت هم رو هواست.از یکی شنیده بودم که مهاجرت یک مرگ انتخابیه.و تولدی دیگر در درونت بوجود میاره،که درست میگفت.خلاصه مادرم هم کلی ایشون رو دعا کرد .صبح روز مصاحبه ساعت چهار و نیم که قرار بود با ملیکا خانوم بریم ابوظبی دیدم یک آقایی بجای ملیکا خانوم آمده دنبالم و گفتند که ملیکا مسافرهای دیگه رو برده من آمدم دنبال شما و سر راه باید یک خانوم دیگه رو هم سوار کنیم.راستش اولش تو ذوقم خورد چون گفتم فرشته نجاتم نیومده پس نشونه خوبی نیست‌.ولی یکم که گذشت دیدم این آقا خودش اصل جنسه.بخدا احساسم بعد از یکساعت با ایشون تو مسیر رفتن این بود که خود ایشون یعنی جناب مومنی عزیز شخصیت یک سفیر رو داره و شاید اطلاعاتش از سفیر اگه زیادتر نباشه کمتر هم نیست.

خلاصه به محله سفارت ها در ابوظبی رسیدیم و جناب مومنی عزیز ماشین رو تو پارکینگ پارک کردند و رفتیم جلوی سفارت ملیکا خانوم هم که چند نفر رو آورده بودند اونجا دیدیم.جزئ نفرات اول بودیم که ساعت هشت در سفارت باز شد و ما برگه های اینتر ویو و اصل پاسمون رو جلو در نشون دادیم و تک تک وارد سفارت شدیم.

داخل سفارت بعد از بازرسی خیلی محترمانه  وارد سالن اصلی مصاحبه شدیم .اونجا ما که کیس ایمیگرند ی داشتیم جدا نشستیم و یکسری عرب و غیره هم آنطرف تر نشسته بودند که نمیدونم کیسشون چی بود.شماره ها رو دونه دونه میخواندند و ما می رفتیم و اول پاسپورت و پاکت مدیکال و برگه اینتر ویو را میدادیم.بعد از ده دقیقه همونجا یک دستگاه اسکنر برای اثر انگشت شما بود که اثر انگشت رو هم می گرفتند.بعد از ده دقیقه دیگه تو یک اتاق دربسته که افیسر نشسته صداتون میکنن و افیسر خیلی مودبانه و خونسرد از من پرسید همسرت الان کجاست ؟که گفتم آمریکا

گفت :اسپانسرتون دوسته یا فامیل؟

که گفتم دوستانه

بعد پرسید خانومت اونجا سر کار میره؟گفتم ؛ بله

شغلش رو پرسید

و بعد گفت : شما سربازی کدوم رسته خدمت میکردید .که گفتم  با من که صحبت میکرد یه کامپیوتر جلوش بود که همه چیزایی که می گفتم ثبت میکرد.بعد مکث کرد و یک برگه بهم داد و گفت متاسفانه شما فعلا ویزا شاملتون نمیشه و باید پروسه اداری چک در مورد شما اعمال بشه که بین دو هفته تا چند ماه طول می کشه.بهش گفتم چون گفتم سپاه خدمت کردم بهم اینو میگید؟گفت نه اصلا.سیستم برای شما این رو نشون میده.

خلاصه اومدم بیرون و با آقای مومنی عزیز برگشتیم دبی.

نکته ای رو که خیلی دلم میخواست با شما در میان بزارم اینه که عزیزان هیچ دوتا کیسی دقیقا مثل هم نیست .پس اگر مثلا من برای ویزای ازدواج به ابوظبی رفتم نمیتونم به کسی که برای ویزاهای دیگری اقدام کرده مشاوره بدم.این پرسشها رو فقط کسی میتونه بدرستی انجام بده که اشراف کامل داشته باشه و مهمتر اینکه خودش مثل آقای مومنی و همسر گرامیشون پای کار در محل سفارت باشند.و پیشنهاد من به کسانی که میخواهند به دوستانشان  انجام امور ویزایی رو پیشنهاد کنند حتما کسی باشه که خودش پای کار باشه.خدا میدونه وکیل من که نمیخوام اسمش رو هم ببرم اندازه یکدونه از این پرسشهایی که توی گروه جناب مومنی پاسخ میدهند حالیش نیست.و خدا وکیلی من رو که دق داد.و تقریبا فقط چهارتا برگه برام پر کرد و ولم کرد به امان خدا. و در آخر سخنی هم دارم با آقای مومنی و مریلا خانوم و اون اینکه:

عزیزان شما چون سالهاست در ایران زندگی نکردید نمی دانید که چطور در های اطلاعات و اخبار در مورد اینگونه مسائل مهاجرتی و کلا ویزا گرفتن برای ما بسته است.و بخاطر فشارهایی که در این سالها روی مردم ایران اومده من یکی که خودم همیشه برای هر کاری تو ایران باید کلی استرس و رنج بکشم.حتی برای کارهایی کوچک مثل تعویض کارت ملی.اینو گفتم که چون شما خیلی راحت و خونسرد مثلا به من فرمودید که از این همه مدارک لازم نیست دوباره ترجمه کنی و لازم نیست مهر امور خارجه و دادگستری بزنی و سوئ پیشینه ات رو قبول نمیکنن.و من باور نکردم چون این لحن صحبت برای منی که داخل کشور با ترس زندگی کردم ایجاد شک میکنه که نکنه اینا هم چیزی بارشون نیست.پس من و امثال من رو به بزرگی خودتون ببخشید که یک سوال رو ده بار می پرسیم تا مطمئن بشیم.

در آخر آرزو میکنم همه عزیزان هر چی خیره براشون اتفاق بیافتد و همه موفق بشن.از دو فرشته حامی ،خانوم ملیکا و جناب مومنی عزیز کمال تشکر را دارم که گره از کار من باز کردند.و من رو بخوبی هدایت کردند تا کارهام انجام بشه.سپاس من تا زنده هستم از آن شماست.